حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
115
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
باشد و صاحب ذخيره مىنويسد كه برد بلغم زجاجى نيز از برد حميات ديگر قويتر بود اما يك بار ظاهر نشود و اول از اطراف شروع كند و شده شده چنان گردد كه گويا بدن در برف مدفونست و بدشوارى گرم گردد و در اثناء گرم شدن چند بار سرما عود كند انتهى محصل كلامه و اگر بلغم حامض موجب حمى بود على ما اختاره السمرقندى و شارح الاسباب برد قويتر از همه برودتها با نافض يار باشد زيرا كه بلغم مذكور سبب عمل حرارت ضعيفه در وى و رقت قوام و حموضت طعم آن در جرم اعضاء حساسه انفذ و اغوص بود و اگر علت اين علت بلغم مالح بود قبل از نوبت قشعريره و فراشا بىبرد قوى و نافض شديد پديد آيد چه بلغم مسطور از لزوجت و غلظت زجاجى عارى و از حدّت و لذع صفرا خالى باشد و از آنكه وى اسخن انواع بلغم و سهل القبول عفونت ست مدت برد آن نيز طول نكشد و سخونت بدن بعجلت دست دهد و اگر بلغم حلو باعث اين مرض باشد اكثر آنست كه تا چند نوبت نافض و قشعريره هيچ پديد نيايد و اگر باشد از حميات ديگر كمتر باشد چه بلغم موصوف بسبب قريب رسيدن آن به نضج قليل البرد و نزديك بطبع طبيعى باشد و چون فم معده در اين حمى بسبب استيلاء بلغم خاصه اگر در ان متعفن شده باشد ماؤف و اشتهاء طعام كمتر بود بعضى نوشتهاند كه ضعف معدهء خاصه لازمهء مواظبه است چنانچه درد سر خاصه غب و علة طحال لازمهء ربع انتهى ازينجاست كه در آغاز نوبت نائبه بسا باشد كه غشى افتد و ايضا لهذا و براى آنكه حرارت حمى بلغم راند آب ساخته در بدن منتشر و پراگنده مىگرداند و خون در ان كمتر متولد گردد ترهل بدن و صفرت آن كه ضارب بسفيدى و سبزى باشد و برنگ ازرير مانند و تهبج وجه رو نمايد و بسيار باشد كه پهلوها نفخ كند و سپرز بزرگ شود و دهن پيوستهتر باشد و مزه آن تلخ نباشد و براز نرم و رقيق بروز كند و احيانا قى يا اسهال بلغمى دست دهد و تشنگى بسيار كم باشد مگر آنكه بلغم مالح بود اما تا هم بدرجهء عطش صفراوى نرسد و نيز نبض به علت قلت حاجت و ضعف قوت و انضغاط آن از كثرت مادهء صغير و ضعيف و مختلف بود و بالآخرة متواتر گردد و دليل گاهى بنا بر شدّت برودت بلغم رقيق مائى شفاف آيد و گاهى بسبب انفتاح سدّه و اثر حرارت ناريه احمر كدر سخين رو نمايد و نيز حرارت آن بحرارت صفراوى هيچگاه نرسد و اگر دست بريدن گذارند يكسان نيابند و جايى كه كمتر محسوس گردد اگر زمانى دست نهاده دارند بيشتر دريابند و در ابتداء عرق نكند يا كمتر كند و همواره نبود اما گاهگاه نداوت بر پوست هويدا بود و در انتهاء نضج مادهء عرق بسيار بمنصهء ظهور رسد و مدت اخذ آن زياده از مدّت تفره باشد زيرا كه مدت اخذ سيزده ساعت